Tuesday, February 12, 2013

حاضريم با چادر هم شمشيربازي كنيم

فکر کنم این اولین مصاحبه فمینیستی و ورزشی من بود. چه روزهایی بود. چه هیجانی داشتم!
بعد از منهدم شدن سایت زنان ایران تمام نوشته های من و دوستانم از بین رفت. خوشبختانه سایت های زیادی به ما لینک می دادند و خوشبختانه تر بعضی هایشان مطالب را کامل بازنشر می کردند. حالا مصاحبه ام را پیدا کردم. آبان 1382




حاضريم با چادر هم شمشيربازي كنيم

نسرين افضلي
nasrinafzali@yahoo.com
چندي پيش خبري مبني بر تأييد طرح جديد لباس تيم شمشير بازي بانوان ايران براي حضور در بازيهاي بين المللي توسط فدراسيون جهاني شمشير بازي در رسانه ها منتشر شد. اگر چه شنيدن اين خبر براي كساني كه دغدغه حقوق زنان را دارند اميدوار كننده است، اما از آنجا كه اين لباس به لحاظ تطابق با معيارهاي رسمي حجاب اسلامي به تأييد مسئولان ايراني نيز رسيده كنجكاوي را بر مي انگيزد. ستايش دولتشاهي عضو تيم شمشير بازي الف تهران از جمله دختراني است كه براي پوشيدن اين لباس انتظار فراوان كشيده اند. با ستايش كه دانشجوي رشته تربيت بدني است در اين مورد به گفتگو نشسته ايم.
خانم دولتشاهي لطفاً از آغاز فعاليت خود در زمينه ورزش شروع كنيد.
من ورزش را از 7 سالگي با ورزش شنا آغاز كردم و پس از آن به طور پراكنده به اسكي، دوچرخه سواري و دو ميداني پرداختم.

چه طور شد كه به شمشير بازي علاقه پيدا كرديد؟
خانم جوانبخش ( قهرمان فلوره ) از دوستان من بود، و در واقع ايشان مرا با شمشير بازي آشنا كرد.
شمشير بازي با سه اسلحه متفاوت به اسم هاي فلوره، اپه و سابر انجام مي شود. كه البته در ابتدا سابر براي خانمها مجاز نبود زيرا اسلحه سنگيني است ولي بعد آزاد شد و من با سابر شروع كردم
ورزشهاي رزمي را دوست دارم و شمشير بازي ورزشي است رزمي همراه با ظرافت. بر خلاف تصور عوام خشن نيست و بسيار پر تحرك است. ظرايف كاري و نكات ريزي دارد.
بعد از 5-4 ماه مقام سوم بازيهاي جام رمضان 79 را بدست آوردم و مربي ها مرا بسيار تشويق كردند. پدرم هم خيلي ذوق كرد. سال 80 عضو تيم ملي شدم و در آبان در بازيهاي بانوان كشورهاي اسلامي كه در ايران برگزار شد مقام سوم تيمي و پس از آن در بهمن ماه مقام سوم انفرادي و اول تيمي را در بازيهاي غرب آسيا كسب كردم. اما هنوز در مسابقات برون مرزي شركت نكرده ايم
به جز تهران در چه شهرهايي امكان انجام اين ورزش وجود دارد؟
- شهرهاي اصفهان، يزد، گنبد، كرمانشاه، كرمان، مشهد، رشت، همدان، و آبادان الان در ذهنم هستند.

آيا داور بين المللي خانم هم داريم؟
بله مثلاً : خانمها پارسا فر، كردو، شيرين رضايي و...

در مورد مكان و زمان تمرينهايتان توضيح دهيد.
سالن شهيد كلاهدوز، محل تمرين آقايان بود كه ابتدا در روزهاي زوج 5ساعت در آن تمرين مي كرديم در آن تمرين كرديم كه الان بيشتر شده ولي هنوز سالن مخصوص خانمها نداريم ولي يكي دو سالن در دست احداث هستند. البته ما زير نظر فدراسيون شمشير بازي نيستيم بلكه ، زير نظر فدراسيون ورزشي بانوان قرار داريم. و بودجه و امكانات ما كاملاً جداست.

آيا تا كنون با شمشير بازان مرد تمرين داشته ايد؟
خير، چنين اجازه اي نداريم. فقط چند سال پيش يك دوره آموزش يك هفته اي بر گزار شد كه در آن آقايان با يكديگر تمرين مي كردند و ما فقط نگاه مي كرديم الان هم يك هفته است كه يك مربي مرد براي تيم تهران در نظر گرفته شده، كه ما هم با حجاب كامل با ايشان تمرين مي كنيم.
آيا مسابقات خانمها و آقايان تفاوتي با يكديگر دارند؟
- خير هيچ تفاوتي ندارند. در گذشته گفته مي شد كه اسلحه سابر براي خانمها مناسب نيست ولي حدود 5-4 سال در دنيا و حدود سه سال در ايران است كه خانمها بدون هيچ مشكلي با اين اسلحه هم كار مي كنند.
به نظر شما شمشير بازي ورزشي گران است يا ارزان ؟
- شمشير بازي به خصوص در ابتدا ورزش گراني است و به طور متوسط 300 هزار تومان خرج بر مي دارد كه البته تمام لوازم به جز تيغه پس از شكستن نياز به تعويض دارد، براي مدت طولاني قابل استفاده اند.
از چه زماني به فكر طرح اين لباس افتاديد و سر انجام آن را چه كسي طراحي كرد؟
- ما هميشه از اينكه نمي توانيم به خارج از كشور براي انجام مسابقات برويم، ناراحت بوديم در دو سال گذشته به طور جدي به دنبال حل اين مسأله بوديم. سر انجام جايزه اي از طرف انجمن شمشير بازي بانوان ايران براي طراحي لباس جديد در نظر گرفته و اعلام شد و طرح خانمها پري شوقيان و ندا بهرامي پس از نظر سنجي از طرف انجمن شمشير بازي بانوان مورد تأييد قرار گرفت سپس به تأييد آقاي رنه راك ، رئيس فدراسيون جهاني شمشير بازي
(FIE ) رسيد.

ويژگيهاي لباس جديد چيست؟
لباس جديد تنها فرقي كه با حالت قبل دارد اين است كه قد وست نرمال بلند تر شده است ( وست نرمال جليقه اي است آستين دار كه ضخيم است و باعث حفاظت قسمت بالايي بدن مي شود ) تقريباً مثل تونيك شده است و يك دامن كوتاه به آن اضافه شده كه البته دو چاك در اطراف براي آسانتر كردن حركت دارد، هر چند باز هم به نظر من جلوي دست و پا را مي گيرد ولي خب همين الان هم زير ماسك مقنعه هم سر مي كنيم و زير آن دم مي كنيم، بايد به اين هم عادت كنيم هر چند كارايي را كم مي كند و خطر ناك هم هست زيرا ممكن است باعث گير كردن تيغه شمشير در آن و شكستن آن شود كه بسيار تيز و خطر ناك است ولي ما حاضريم با چادر هم بازي كنيم به همين دليل فعلاً فدراسيون جهاني فقط براي مسابقات آسيايي اجازه استفاده از آن را به ما داده است. ولي براي حضور در مسابقات جهاني، احتمالاً وقتي موهايمان سفيد شد اجازه پيدا مي كنيم شركت كنيم.
چه برنامه اي براي ادامه شمشير بازي داريد؟ و تا كجا ادامه مي دهيد؟
- تا آخر عمر ادامه مي دهم، تا زماني كه قهرمان جهان شدم. دوست دارم اولين پرفسور شمشير بازي ايران شوم.
اگر پس از ازدواج با مخالفت همسرتان روبرو شويد، چه مي كنيد؟ آيا ورزش را كنار مي كذاريد؟
من اول شرط مي كنم و مي گويم اگر موافق هستيد بسم ا... ، بايد انتخاب كند چون شمشير بازي براي من خيلي مهم است من دو سال در كنكور شركت نكردم تا به موفقيتهاي كنوني ام برسم، پدرم خيلي روشن فكر است انتخاب را به عهده خودم گذاشت ولي مي دانم ته دلش ناراحت بود ولي در نهايت به نفعم شد، زيرا الان همه چيز را با هم دارم.
در مجموع چه محدوديتهاي ديگري براي شمشير بازي داشته ايد؟
محدوديتهايي كه داشتيم همه خانمها در همه رشته ها دارند با اينكه اصولاً در شمشير بازي لباسها كاملاً پوشيده است كه اين هم البته به خاطر نوع بازي و لزوم حفاضت از بدن است، ولي ما هم مشكلاتمان مثل بقيه است.
براي گسترش اين ورزش در بين دختران چه كارهايي انجام شده است؟
در جشنواره يكي از مناطق آموزش و پرورش، براي بچه ها صحبت كرديم و بازي كرديم. كه در آنجا متقاضي زياد بود ولي كسي براي ثبت نام نيامد، چند تا جشنواره ديگر هم رفته ايم ولي هنوز در مدارس آموزش نداريم،
نمي دانم چرا؟ همچنين در نمايشگاهي در باشگاه آزادي يك غرفه داشتيم كه وسايل را در آن به نمايش گذاشته بوديم و بروشورهايي را بين مردم توزيع كرديم و به طور عملي هم طرز ضربه زدن را نشان مي داديم.
در مصاحبه اي خانم طاهريان ( مسئول ورزش بانوان كل كشور ) گفته بودند ورزشهايي مثل شمشير بازي در اولويت سوم ما براي توسعه ورزش بانوان قرار دارد...
من فكر مي كنم اولويت هزارم هم ندارد... 

Sunday, April 15, 2012

لعنت به چاله ها

دیروز در کنسرت گوگوش در مونترال، وقتی که ترانه مرداب را خواند، بغضش گرفت و هرچه سعی کرد نتوانست جلوی اشکش را بگیرد. 
همه به احترامش و به نشانه همدردی و همدلی با هزاران زن هنرمندی که انقلاب اسلامی زندگی شان را تباه کرد و "چاله" ای شد در برابر "چشمه" جوشان استعدادشان و کویرشان کرد ایستادیم و کف زدیم و بغض کردیم. 
خوشحالم که هرچند دیر ولی از ایران بیرون آمد و باز هم خواند.


میون یه دشت لخت
زیر خورشید کویر
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
                        

              منم اون مرداب پیر
                                        
   از همه دنیا جدا
                                        داغ خورشید به تنم

زنجیر زمین به پام

    من همونم که یه روز
             می خواستم دریا بشم
                      می خواستم بزرگترین
                                       دریای دنیا بشم


              آرزو داشتم برم
                             تا به دریا برسم
                                        شبو آتیش بزنم
                       

                   تا به فردا برسم

اولش چشمه بودم
زیر آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به کویر

چشمه من اونجا بود
                          پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کند

توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبارید

                         اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم
            یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم به خاک
یه طرف به آسمون

خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
                                      زندگیم شده همین

با چشام مردنمو
         دارم اینجا میبینم
                 سر نوشتم همینه

                                     من اسیر زمینم

                                 هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
      خاک تشنه همینم
              داره همراش میبره


                    خشک میشم تموم میشم
                             فردا که خورشید میاد
                                       شن جامو پر میکنه
                                                      که میاره دست با
د


چند بار دیگر هم بغض کرد، چند خاطره و جوک هم در میان اجراهایش تعریف کرد تا  نفسش برای ادامه برنامه  همراهی کند.
گوگوش را خیلی دوست نداشتم ولی  برایش احترام قائل بودم که دیشب بیشتر هم شد. قبلن کنسرت ابی و ستار و دیگر خوانندگان مرد رفته بودم ولی انگار او قدر مخاطب و صحنه را خیلی بیشتر از خوانندگان مرد می داند و با عشق بیشتر برایمان خواند. وقتی گفتیم "گوگوش دوستت داریم" از ته دلش گفت :"من بیشتر". حس خیلی بیشتری از او گرفتم تا ابی که صدایش را خیلی بیشتر دوست دارم. نمی دانم علتش زن بودن و درد مشترک بود یا  شخصیت خودش. 


این هم فیلمی که یکی از دوستانم از صحنه بغض و اشک گوگوش گرفت.

Saturday, April 14, 2012

تحصن صدها زن در مسجدی در تهران برای برداشتن حجاب

صدها زن  در مسجدی در تهران برای درخواست برداشتن حجاب تحصن کردند!*
باورتان می شود؟ یا فکر می کنید دروغ فمینیست های رادیکال است؟ زنانی که نمی دانند هنوز خیلی مانده تا خواسته رفع حجاب مطرح شود، زنانی که فقط خواسته های قشر خاصی از جامعه را مطرح می کنند، غیرمذهبی هستند. اگر غیر مذهبی بودند چرا به مسجد رفتند برای برداشتن حجاب؟


ولی این اتفاق کاملن واقعی است و زنانی معمولی حدودن پس از جنگ جهانی اول این کار را کردند. البته خیلی هم سالم از مسجد بیرون آمدند و رفتند خانه هایشان.


* جنبش حقوق زنان در ایران- الیز ساناساریان- ترجمه نوشین احمدی خراسانی

Thursday, December 22, 2011

معنای متفاوت خانه برای فرزندان دختر و پسر

تعطیلات بین دو ترم و ژانویه است و خیلی ها می روند ایران:
استتوس سروش: خانه! خانه دوست داشتنی!
مرضیه: بچه ها! به چکمه و کلاه گیر میدن؟


 

Wednesday, December 21, 2011

تبعیض تا به کجا (3)؟

طاقت نمی آورم که متن را تا آخر ترجمه کنم و کلش را بگذارم و بگویم "تبعیض تا به کجا". 
از یک متن پزشکی:
"" در حالی که زن فقط یک تخمک در هر ماه هدر می دهد، لوله‌‌های تولید اسپرم صدها میلیون اسپرم در هر روز تولید می‌کنند."

Monday, December 19, 2011

تبعیض تا به کجا (2)؟

هزینه ثبت ازدواج مرد ایرانی با زن ایرانی یا خارجی (سفارت ایران در کانادا) = 40 دلار
هزینه ثبت ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی = 58 دلار

این هم جالب است.
گواهی تجرد (طبیعتن برای مردان)= 14 دلار

Thursday, December 15, 2011

تبعیض تا به کجا؟

زنانه اش یک میلیون بار از مردانه اش بزرگتر است ولی این یکی اسمش "تخمک" است و آن یکی "تخم"!