خوشبختانه در این انتخابات خیلی چیزها به چیز کشیده شد، فقط مونده یک چیز!! که کیهان و ایرنا و بقیه دارند زحمت آن را هم می کشند که دیگر خیالمان از بابت همه چیز راحت باشد.
رفع ابهام: آن "چیزها" و آن "یک چیز باقیمانده" را نمی توانم اسم ببرم ولی می توانم بگویم که آن چیزی که چیزهای دیگر به آن کشیده شدند همان "گوه" است.
پ.ن. قبول دارم که آن چیزی که از همه بیشتر به گوه کشیده شد زندگی خود ما بود.
Showing posts with label کودتا. Show all posts
Showing posts with label کودتا. Show all posts
Tuesday, September 22, 2009
Monday, September 21, 2009
دامادی دایی بهزاد
موبایل دایی بهزاد دست برادرزاده کوچکش است تا اگر بدهکار یا بستانکاری زنگ زد جواب بدهد. امروز یکی از دوستان بهزاد زنگ زد و فهمیدیم که دختری را برای ازدواج به او پیشنهاد کرده بوده و قرار بوده به زودی مراسم خواستگاری برگزار شود. در صحبتهایش اشاره مختصری کرده بود ولی کسی فکر نمی کرد قضیه جدی باشد.
نیما در وبلاگش نوشته بود که بهزاد چهار پنج دست کت و شلوار و پیراهن و ... خریده بود. خود را برای دامادی آماده می کرده.
دامادی دایی بهزاد شوخ و شنگ، آن هم بعد از این همه سال چه کیفی می داشت!حیف
نمی دانم چرا، ولی خیلی دوست دارم آن دختر را ببینم.
نیما در وبلاگش نوشته بود که بهزاد چهار پنج دست کت و شلوار و پیراهن و ... خریده بود. خود را برای دامادی آماده می کرده.
دامادی دایی بهزاد شوخ و شنگ، آن هم بعد از این همه سال چه کیفی می داشت!حیف
نمی دانم چرا، ولی خیلی دوست دارم آن دختر را ببینم.
از مجرد کم کن و بر متاهل افزا!ا
دانشجویان متاهل خوشحال باشند .از این به بعد نانشان در روغن است.
مدیریت های دانشگاهای کشور به دنبال راههای گوناگون برای خنثا کردن تجمعات و اعتراضات دانشجویان هستند و به نتایج خوبی هم دست پیدا کرده اند..
دانشجویان ساکن خوابگاه، به علت کم بودن نظارت و کنترل خانواده و نیز حضور و تماس مداوم با یکدیگر، همواره از دغدغه های اصلی مسئولان دانشگاهها و نظام بوده اند. برنامه ریزی، اطلاع رسانی و راه اندازی یک تجمع تنها چند ساعت در خوابگاه طول می کشد!ا
اولین راهکاری که به نظر آنها رسید کم کردن سالهایی بود که به دانشجویان شهرهای دیگر خوابگاه ارائه می دادند.
و اکنون افزایش سهم متاهلان در خوابگاههاست، با اینکه دانشگاهها وظیفه ای در قبال اختصاص خوابگاه به خانواده دانشجویان ندارند و خود دانشجویان در اولویت هستند . ولی چون دانشجویان متاهل معمولن کم خطرتر هستند و تماسشان با دیگر ساکنان خوابگاه- به دلیل حرمت شرعی و محرم نامحرمی!!!- و دغدغه معیشت کمتر است، فعلن نورچشمی مسئولان شده اند.
این سیاست را از اینجا استباط کردم.
چون فیلتر است:
ایوب نعمتی دبیر شورای صنفی دانشگاه تهران شنبه هفته گذشته در اعتراض به دیوار کشی بین ساختمان های کوی دانشگاه تهران و اختصاص تعدادی از ساختمان های کوی دانشگاه به متأهلین با مدیریت دانشگاه درگیری لفظی پیدا کرده بود، که در پی این درگیری لفظی روز یکشنبه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار و پس از مراجعه به دفتر پیگیری بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
Sunday, September 13, 2009
دلایل محکم هیات سه نفره قوه قضاییه در رد ادعای تجاوز جنسی به بازداشت شدگان
محسنی اژه ای در گفتگوی ویژه خبری امشب، راجع به گزارش هیات ویژه سه نفره قوه قضاییه در بررسی اظهارات کروبی درباره تجاوز به بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات؛صحبت کرد و
همانطور که انتظار می رفت چند بار تاکید کرد که "این دختر (سعیده پورآقایی) تا کنون شش بار (این را بلند و با ژست حق به جانب می گفت) از خانه فرار کرده و این بار هفتم است. در پست قبلی ام هم گفتم که نمی فهمم سابقه خروج بدون اطلاع یک فرد از خانه چه ارتباطی می تواند با شکایت او درباره تجاوز داشته باشد؟ مرتضا حیدری(مجری برنامه که بیشتر شبیه مجسمه بود) هم هیچ سوالی نکرد؛ گویا مساله آنقدر روشن است که لازم نیست آقای اژه ای بگوید دختر فراری از خانه حقش است که بهش تجاوز بشود و ما هم وظیفه نداریم متجاوزان را پیدا و مجازات کنیم.
وقیحانه ترین بخش صحبتهای اژه ای آنجایی بود که درباره بخشی از مستندات کروبی صحبت می کرد که تعدادی عکس نشانگر تجاوز جنسی به یکی از قربانیان بود که پدر و مادر فرد برای کروبی فرستاده بودند.
اژه ای در اینجا با لبخندی چندش آور گفت کدام پدر و مادری می تواند از آن قسمتهای خاص فرزندش عکس بگیرد؟
من هم نمی دانم چه نوع "انسانی" می تواند موقع گفتن این حرف لبخند بزند و احساس کند کشف بزرگی کرده است.
ولی می دانم همان پدر و مادری که روزها و شب ها بر همان "قسمتهای خاص" بدن پسرشان مرهم گذاشتند همان ها هم می توانند از آن قسمتها عکس بگیرند.
پ.ن. حالا که از دلایل سست و بی ربط قوه قضاییه درباره دو مورد از قربانیان را گفتم بهتر است به دو مورد دیگر هم اشاره کنم.
اژه ای سعی کرد زیرکانه از زیر جواب دادن شانه خالی کند. در مورد ا .ش بر این تاکید کرد که چرا با اینکه کروبی گفته این فرد مفقود شده ولی ارتباط "مخفیانه" با افراد کروبی دارد. این هیات سه نفره و اژه ای در گزارش خود، آشکارا سعی کردند خود را به نادانی بزنند وگرنه واضح است که منظور کروبی این بوده که این فرد به خاطر تهدیدهای صورت گرفته علیه خود و خانواده اش ناچار به زندگی پنهانی شده است نه اینکه به یکباره از روی زمین محو شده باشد. بنابراین اصلن بعید نیست و کاملن هم منطقی است که با تنها کسانی که حامی و پناه خود می داند ارتباطش را حفظ کند تا اگر بلایی بر سرش آمد آنها در جریان باشند. نکته دیگری که باز چندین بار بر آن تاکید شد این بود که چرا این فرد فیلم صحبتهای خود را به رضا علامه زاده فرستاده که ضدانقلاب فراری است و با صدای امریکا هم گفتگو می کند . اما آیا او چاره دیگری داشت؟ در فیلم هم اشاره می کند که وقتی دستگیری خود کروبی اینقدر قوی و محتمل است بهتر دیده که با فردی خارج از ایران ارتباط بگیرد که از دسترس حکومت ایران دور باشد.حتا اگر این فرد ضدانقلاب هم باشد آیا در اصل موضوع تفاوتی ایجاد می شود که ماموران جمهوری اسلامی به ا.ش تجاوز کرده اند؟
حیدری سوال نکرد و اژه ای هم پاسخ نداد که اگر قضیه ترانه موسوی به کل دروغ است چرا تلویزیون جمهوری اسلامی آن سناریوی مسخره را اجرا کرد که خانواده ای را با زور و تهدید وادار کنند که مرگ دخترشان را تکذیب کنند؟
پس از ردیف کردن همه این دلایل پوچ و توخالی، اژه ای با اعتماد به نفس گفت "من نمی توانم تنها بگویم برایمان اثبات نشده است که ادعاهای تجاوزها صحت ندارد چون معنی اش این است که ممکن است بعدها اثبات شود بلکه باید بگویم که این ادعاها از اساس دروغ است و برای تضعیف نظام مطرح شده است". آیا آقایان مردم را تا این اندازه نادان تصور می کنند که فکر می کنند با این توضیحات قانع شده اند و این حکم را به این راحتی می پذیرند؟
در پایان گفتگو اژه ای تهدیدی ضمنی هم علیه کروبی کرد و گفت چون موارد قبلی مورد ادعای کروبی طبق این استدلال ها مردود است از این به بعد هم هیچ سند و مدرکی مورد قبول نیست. یعنی ایشان فقط دعا کنند که زندان نیفتند و آرزوی اثبات تجاوز در ج.ا. را هم باید به گور ببرند و تمام مدراک و شواهد خود را هم بر سر کوزه بگذارند و آبش را بخورند!!ا
همانطور که انتظار می رفت چند بار تاکید کرد که "این دختر (سعیده پورآقایی) تا کنون شش بار (این را بلند و با ژست حق به جانب می گفت) از خانه فرار کرده و این بار هفتم است. در پست قبلی ام هم گفتم که نمی فهمم سابقه خروج بدون اطلاع یک فرد از خانه چه ارتباطی می تواند با شکایت او درباره تجاوز داشته باشد؟ مرتضا حیدری(مجری برنامه که بیشتر شبیه مجسمه بود) هم هیچ سوالی نکرد؛ گویا مساله آنقدر روشن است که لازم نیست آقای اژه ای بگوید دختر فراری از خانه حقش است که بهش تجاوز بشود و ما هم وظیفه نداریم متجاوزان را پیدا و مجازات کنیم.
وقیحانه ترین بخش صحبتهای اژه ای آنجایی بود که درباره بخشی از مستندات کروبی صحبت می کرد که تعدادی عکس نشانگر تجاوز جنسی به یکی از قربانیان بود که پدر و مادر فرد برای کروبی فرستاده بودند.
اژه ای در اینجا با لبخندی چندش آور گفت کدام پدر و مادری می تواند از آن قسمتهای خاص فرزندش عکس بگیرد؟
من هم نمی دانم چه نوع "انسانی" می تواند موقع گفتن این حرف لبخند بزند و احساس کند کشف بزرگی کرده است.
ولی می دانم همان پدر و مادری که روزها و شب ها بر همان "قسمتهای خاص" بدن پسرشان مرهم گذاشتند همان ها هم می توانند از آن قسمتها عکس بگیرند.
پ.ن. حالا که از دلایل سست و بی ربط قوه قضاییه درباره دو مورد از قربانیان را گفتم بهتر است به دو مورد دیگر هم اشاره کنم.
اژه ای سعی کرد زیرکانه از زیر جواب دادن شانه خالی کند. در مورد ا .ش بر این تاکید کرد که چرا با اینکه کروبی گفته این فرد مفقود شده ولی ارتباط "مخفیانه" با افراد کروبی دارد. این هیات سه نفره و اژه ای در گزارش خود، آشکارا سعی کردند خود را به نادانی بزنند وگرنه واضح است که منظور کروبی این بوده که این فرد به خاطر تهدیدهای صورت گرفته علیه خود و خانواده اش ناچار به زندگی پنهانی شده است نه اینکه به یکباره از روی زمین محو شده باشد. بنابراین اصلن بعید نیست و کاملن هم منطقی است که با تنها کسانی که حامی و پناه خود می داند ارتباطش را حفظ کند تا اگر بلایی بر سرش آمد آنها در جریان باشند. نکته دیگری که باز چندین بار بر آن تاکید شد این بود که چرا این فرد فیلم صحبتهای خود را به رضا علامه زاده فرستاده که ضدانقلاب فراری است و با صدای امریکا هم گفتگو می کند . اما آیا او چاره دیگری داشت؟ در فیلم هم اشاره می کند که وقتی دستگیری خود کروبی اینقدر قوی و محتمل است بهتر دیده که با فردی خارج از ایران ارتباط بگیرد که از دسترس حکومت ایران دور باشد.حتا اگر این فرد ضدانقلاب هم باشد آیا در اصل موضوع تفاوتی ایجاد می شود که ماموران جمهوری اسلامی به ا.ش تجاوز کرده اند؟
حیدری سوال نکرد و اژه ای هم پاسخ نداد که اگر قضیه ترانه موسوی به کل دروغ است چرا تلویزیون جمهوری اسلامی آن سناریوی مسخره را اجرا کرد که خانواده ای را با زور و تهدید وادار کنند که مرگ دخترشان را تکذیب کنند؟
پس از ردیف کردن همه این دلایل پوچ و توخالی، اژه ای با اعتماد به نفس گفت "من نمی توانم تنها بگویم برایمان اثبات نشده است که ادعاهای تجاوزها صحت ندارد چون معنی اش این است که ممکن است بعدها اثبات شود بلکه باید بگویم که این ادعاها از اساس دروغ است و برای تضعیف نظام مطرح شده است". آیا آقایان مردم را تا این اندازه نادان تصور می کنند که فکر می کنند با این توضیحات قانع شده اند و این حکم را به این راحتی می پذیرند؟
در پایان گفتگو اژه ای تهدیدی ضمنی هم علیه کروبی کرد و گفت چون موارد قبلی مورد ادعای کروبی طبق این استدلال ها مردود است از این به بعد هم هیچ سند و مدرکی مورد قبول نیست. یعنی ایشان فقط دعا کنند که زندان نیفتند و آرزوی اثبات تجاوز در ج.ا. را هم باید به گور ببرند و تمام مدراک و شواهد خود را هم بر سر کوزه بگذارند و آبش را بخورند!!ا
Sunday, August 16, 2009
جزئيات ماجراي ترانه موسوي
كروبي به بيان واقعيت ماجراي ترانه موسوي پرداخت : "من از پشت پرده اين ماجرا مي گويم تا ببينم كساني كه در مزمت دروغگويي صحبت مي كنند برآشفته خواهند شد و در برابر اين دورغ گويي موضع گيري كنند ."
وي چنين ماجرا را شرح داد : " مدتي پيش در سايت ها ،خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است . مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند . در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه هاي بيگانه برخي مسئولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند . بنابراين طراحان نابغه و مديراني دور انديش سناريويي را نوشتند . براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي برم متوجه شدند كه خانواده اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي كند و تنها نياز به ان بود كه به صحنه سازي بپردازنند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه اي كنند كه در ان بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند . پس چند نفر از افراد نظامي ،انتظامي و اطلاعاتي كه چهره هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي روند و خطاب به خانواده مي گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه شوختگي شده و براي انكه معلوم شود اين عروس انها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند . در همين هنگام پدرخانواده مي گويد كه عروس ما در ايران زندگي نمي كند و چون بزرگان خانه اهل سياست نبوده و چهره هاي علمي هستند بسيار ساده به اين موضوع نگاه كردند . در همين حال پدر خانواده به پسرش كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي است تلفن مي كند و مي گويد كه چنين ماجرايي روي داده و شماره تلفن ديگر پسرش شوهر ترانه را مي خواهد كه فرزندش به او مي گويد برادرش براي انكه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته وهنوز نرسيده كه بتوانند با او تماس بگيرند . در همين حال مادر متوجه مي شود كه چنين اتفاقي افتاده و از حال مي رود و به بيمارستان منتقل مي شود . پدر خانواده وقتي كه متوجه مي شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي گيرد كه او متوجه مي شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتاب زده به منزل مي رساند . او مشاهده مي كند كه چند نفري در خانه حضور دارند كه برخي از انها از چهره هايي هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند كه اين موضوع مرا به ياد سخني از شهيد حميد باكري مي اندازد كه مي گفت :" اي كاش ما درجبهه ها به شهادت برسيم زيرا اگر مانديدم معلوم نيست كه چه بلايي بر سرمان آيد و جز چه جمعيتي باشيم " اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي كند مي گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من مي دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي برد كه پيش كولي ملق نزنيد . آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي شوند از اين جهت با او صحبت مي كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي هاي رسانه هاي بيگانه به صلاح است كه با انها همكاري كنند . در همان حال اعضاي خانواده گفته اند كه شما از ما چه مي خواهيد آنها مي گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است . برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي كند و مي گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره هايي شناخته شده هستيم و البته از انها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه ان افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد . همچنين اين خانواده گفته اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه انها مي گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد . در همين حال برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي گيرد و فكر مي كنيد كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي شود ولي او پيشنهاد مي كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند . در همين حال اين افراد شماره تلفن منزل آنها را جويا مي شوند كه برادر شوهر ترانه مي گويد بنابراينكه انها منزلشان را تغيير داده اند ما شماره اي از انها نداريم و بردارم هم به مقصد نرسيده كه از او شماره شان را بگيريم . پدر شوهر ترانه نيز مي گويد كه شايد حاج خانم (همسرش ) شماره اي در اتاقش داشته باشد ولي بنابر اينكه همسرش به بيمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كليد نبود كه افراد حاضر تصميم مي گيرند كه در اتاق را بشكنند كه با ممانعت اعضاي خانواده رو به رو شده اند كه خطاب به اين افراد گفته اند شما برويد و ما خودمان سعي مي كنيم شماره تلفن انها را پيدا كنيم .ولي جالب توجه اينكه قبل از انكه اعضاي اين خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پيدا كنند انها خودشان تلفن را پيدا مي كنند . در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي گيرد و مي گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با انها صحبت كنيد . چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند . البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و مي خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به انها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود . "
وي چنين ماجرا را شرح داد : " مدتي پيش در سايت ها ،خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است . مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند . در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه هاي بيگانه برخي مسئولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند . بنابراين طراحان نابغه و مديراني دور انديش سناريويي را نوشتند . براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي برم متوجه شدند كه خانواده اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي كند و تنها نياز به ان بود كه به صحنه سازي بپردازنند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه اي كنند كه در ان بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند . پس چند نفر از افراد نظامي ،انتظامي و اطلاعاتي كه چهره هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي روند و خطاب به خانواده مي گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه شوختگي شده و براي انكه معلوم شود اين عروس انها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند . در همين هنگام پدرخانواده مي گويد كه عروس ما در ايران زندگي نمي كند و چون بزرگان خانه اهل سياست نبوده و چهره هاي علمي هستند بسيار ساده به اين موضوع نگاه كردند . در همين حال پدر خانواده به پسرش كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي است تلفن مي كند و مي گويد كه چنين ماجرايي روي داده و شماره تلفن ديگر پسرش شوهر ترانه را مي خواهد كه فرزندش به او مي گويد برادرش براي انكه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته وهنوز نرسيده كه بتوانند با او تماس بگيرند . در همين حال مادر متوجه مي شود كه چنين اتفاقي افتاده و از حال مي رود و به بيمارستان منتقل مي شود . پدر خانواده وقتي كه متوجه مي شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي گيرد كه او متوجه مي شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتاب زده به منزل مي رساند . او مشاهده مي كند كه چند نفري در خانه حضور دارند كه برخي از انها از چهره هايي هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند كه اين موضوع مرا به ياد سخني از شهيد حميد باكري مي اندازد كه مي گفت :" اي كاش ما درجبهه ها به شهادت برسيم زيرا اگر مانديدم معلوم نيست كه چه بلايي بر سرمان آيد و جز چه جمعيتي باشيم " اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي كند مي گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من مي دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي برد كه پيش كولي ملق نزنيد . آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي شوند از اين جهت با او صحبت مي كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي هاي رسانه هاي بيگانه به صلاح است كه با انها همكاري كنند . در همان حال اعضاي خانواده گفته اند كه شما از ما چه مي خواهيد آنها مي گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است . برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي كند و مي گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره هايي شناخته شده هستيم و البته از انها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه ان افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد . همچنين اين خانواده گفته اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه انها مي گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد . در همين حال برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي گيرد و فكر مي كنيد كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي شود ولي او پيشنهاد مي كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند . در همين حال اين افراد شماره تلفن منزل آنها را جويا مي شوند كه برادر شوهر ترانه مي گويد بنابراينكه انها منزلشان را تغيير داده اند ما شماره اي از انها نداريم و بردارم هم به مقصد نرسيده كه از او شماره شان را بگيريم . پدر شوهر ترانه نيز مي گويد كه شايد حاج خانم (همسرش ) شماره اي در اتاقش داشته باشد ولي بنابر اينكه همسرش به بيمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كليد نبود كه افراد حاضر تصميم مي گيرند كه در اتاق را بشكنند كه با ممانعت اعضاي خانواده رو به رو شده اند كه خطاب به اين افراد گفته اند شما برويد و ما خودمان سعي مي كنيم شماره تلفن انها را پيدا كنيم .ولي جالب توجه اينكه قبل از انكه اعضاي اين خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پيدا كنند انها خودشان تلفن را پيدا مي كنند . در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي گيرد و مي گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با انها صحبت كنيد . چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند . البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و مي خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به انها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود . "
Subscribe to:
Posts (Atom)